سرآغاز
از كوخ تا كاخ
از دير باز, گروههاي انساني در سه پهنه ميزيستند و در خور هر پهنه, پناهگاه ويژه
اي داشتند:
1)كوه:فرورفتگيهايي كه در دل صخره ها بود, انسانها را از گزند آفتاب و باران به دور نگه ميداشت
و گاهي نيز غارهاي كوچك و بزرگ, فريادرس آدميان در برابر ددان و آسيبهاي هستي بود. درباره دوره
غارنشيني يا عصر كيومرث در شاهنامه ميخوانيم:
كيومرث شد بر جهان كد خداي
نخستين به كوه اندرون ساخت جاي
سر بخت و تختش بر آمد به كوه پلنگينه
پوشيد خود با گروه
به نوشته استاد احمد حامي: با زياد شدن مردم, چون براي زيستنشان در غارها جا نبود زير زمين غاركندند و در آن
ميزيستند و به زيستگاه خود (كند) ميگفتند مانند سمركند(سمرقند) تاشكند, خوكند, قصركند(قصر
قند) و جز اينها. با گذشتن زمان در پاره اي از گويشهاي ايراني حرف (د) افتاده و
(كن) مانده مانند كن, نزديك تهران و بروسكن در خراسان و كناب در اردبيل. به كنه, خنه هم ميگويند
كه در خراسان به خانه گفته ميشود. در گويشهاي ديگر, حرف (ن) افتاده و (كد) مانده مانند كدخدا, كدبانو, مسكد(مس=بزرگ+كد)كه مسجد شده.(كده) كوچك شده ي كد است كه پسوند
واژه هاي زياديست مانند آتشكده, ميكده. در زمينهاي نمناك و آبدار كه كندن زمين و زيستن در زير زمين دشوار
بوده, همچنين براي ايمن بودن از يورش دشمنان, روي تپه ها (كله ي تپه ها) جاي زندگي ميساختند كه جاهاي زيادي با
پيشوند و پسوند(كل) به جا مانده است مانند شش كلان(تبريز) هفت كل(خوزستان) سياه
كل(گيلان) كلان(تهران) رستم كلا(مازندران). كلات (كل+ات) مانند كلات نادري(دره گز)
كلات(بجنورد,مهاباد,چاه بهار)
از ديگر نامها ميتوان به كندوان اشاره كرد كه مسكن مردم در دل كوهها و تپه
هايي بوده كه با كمي همت و كوشش ميتوانستند درون آنها را به گونه هايي دلخواه شكل
دهند. زيباترين نمونه, روستاي كندوان در دامنه ي سهند(50 كيلومتري پايين تبريز) ميباشد.
2)جنگل: انسانهاي جنگل نشين با چشمداشت به لانه و آشيانه ي پرندگان, خوابگاه خود را
در آغازبر فرازشاخسار درختان ميساختند هرچند كه در آنجا نيز از گزند برخي از
جانوران در امان نبودند. در داستان مشي و مشيانه(نخستين زوج انساني در استوره هاي
ايراني) ميخوانيم كه ايشان به ياري ابزار تيز اهنين, تنه و شاخه ي درختان را بريدند و كلبه اي چوبين ساختند.
3)هامون: در دشتها كه سنگ يافت نميشد خانه ها را با گل ورزيده يا شفته ي خاكي
ميساختند. خاك را دسته كرده, ميان آنرا آخوره(آبخوره) ميكردند و در آن آب ميريختند تا به خورد
خاك برود و خاك خيس بخورد و گل شود. گل را ورز ميدادند تا همه دانه هاي آن آب
اندود شده, گل چسبنده شود و با آن, ديوار چينه اي ميساختند. واژه ي (وردن) بايد از آن زمان به جا مانده
باشد. روستاهايي كه با خانه هاي چينه يي ساخته ميشدند, با پيشوند (ورد) نامگذاري ميشدند مانند(ورده) نزديك تهران,ساوه و مهاباد
(وردان)خوي (ورداورد)تويسركان. واژه ي وردان كه در زبان ارمني(وارطان) گفته ميشود, همان وردن است.
ديوارهاي چينه يي, شاغولي نبودند هرچه بلندتر ساخته ميشدند كلفتيشان بيشتر ميشد.
براي آنكه ديوار, شاغولي و با كلفتي كمتر ساخته شود, ديوارها را با خشت(گل شكل گرفته) ساختند. روستاهايي كه با خشت
ساخته ميشدند, با پسوند(كرد) يا(گرد) نامگذاري ميشدند مانند دارابگرد, وروگرد(بروجرد).
گرد يا گراد در زبانهاي روسي و اروپايي مانند لنين گراد يا بلگراد با (گرد) همريشه
اند. روستا نشينان و شهر نشينان براي آرامش در برابر حمله ل دشمنان, برج ميساختند و
هنگام خطر به درون برج پناه ميبردند. چسبيده به ديوار برج, بارو ميساختند تا بتوانند از درون بارو پاي ديوارهاي برج را
ببينند. به برج, پيشتر (برگ) ميگفتند كه همان (بورگ) زبانهاي اروپاييست مانند
(هامبورگ).ديرينترين نشستگاه بشري كه در دشت شناخته شده, سيلك(سيارك) نزديك كاشان است. مهرازان(معماران)ايراني, نخست كهسازه(ماكت)
و نمونه كوچكي از بناي درخواستي را ميساختند. ايرانيان در ساختن سازه هاي سرفراز, بسي پيش رفتند
و يادگارهاي گرانبهايي به جاي گذاشتند. براي آشنايي بيشتر با ديدگاه هنري ايرانيان
در زمينه ي مهرازي بايسته است نخست به سرچشمه هاي آسماني بناهاي شكوهمند بنگريم.
مهراز ايراني با كهسازه اي از يك دژ(دوره ماد)

كهسازه هاي برنزي از چغازنبيل(دوره انشان)

آسمان, سراي خدايان
انسان ايراني به آسمان بسان خانه ي خدايگان, آشيانه ي امشاسپندان و سراي ايزدان مينگريست. آسمان, كاشانه اي
كيهانيست كه بايد شناخت و به گونه ي خانه اي خاكي بازسازي كرد:
آسمان, اين زمين و گرداگرد آنرا همچون خانه اي فراگرفته است. آسماني
استوار و دور كرانه كه در جهان مينوي بر افراشته و برپا داشته شده است.
آسمان بي ستون و بدون نگاهدار مادي, مانند يك تخم
گرد و كروي است. درازا و بلندا و ژرفايش هم اندازه و زيبنده ميباشد.(با چشمداشت به
نيمكره ي آسمان بود كه كنبدها پديد آمدند). يكي از هفت پايه ي آسمان(انغر رئوچه)
نام دارد به معناي روشنان جاودان و به اينگونه ياد شده است: خانه ي زرين گوهر
ياقوت نشان. بهشت كه در يكي ديگر از پايه هاي آسمان جاي دارد و مسكن مردم نيكومنش
است, مانند خانه اي گوهر نشان نموده شده است و از سوي ديگر, خانه ي بهشتي
يكصد ستون و هزار تير و ده هزار پنجره ي بزرگ و ده هزار دريچه دارد.(ونديداد, بندهاي28و38)
آسمان گاهي نيز به گونه ي دژ نمودار شده است. نظامي گنجوي ميگويد:
حصار فلك بركشيدي بلند در او
كردي انديشه را شهربند
و در غزلي از مولانا:
از حصار فلكي بانگ امان ميخيزد
وز سوي بحر چنين موج گمان مي آيد
درباره ي سراي ايزدان ميتوان از نشيمن مهر(ايزد ميترا) ياد كرد:
ايزدي كه آفريدگار-اهورامزدا- آرامگاه او را بر فراز كوه بلند و درخشان و
داراي رشته هاي بسيار برپا كرد. آنجا كه نه شب هست, نه تاريكي, نه باد سرد, نه باد گرم, نه بيماري كشنده و نه آلودگي ديو آفريده... آرمگاهي كه او بتواند
از فراز كوه البرز, سراسر جهان را بنگرد... خانه اي كسترده و آسوده از دشواري و نياز, خانه اي درخشان
و داراي پناهگاه هاي بسيار.(مهريشت, بندهاي 50,51,44)
ايزدان, نگاهبان و نگران خانه هاي پرهيزكاران هستند:
خانه هاي كساني كه ايزد اشي ياورشان باشد, خوب ساخته و ديرپاي, بهرهمند از ستوران و ديرزماني استوار است.(ارت يشت, بند8)
همه ي خانه هايي كه در پناه سروش است
ميستاييم. خانماني را ميستاييم كه در آن سروش اشون(رهرو راستي) را گرامي داشته و
اشون مرد سرآمد در انديشه و گفتار و كردار نيك را به خوبي پذيرفته باشند.
ميترا(مهر): ايزديست كه ستونهاي خانه هاي بلند را نگاهداري كند و تيركهاي آنها
را استوار دارد. آن كه خانمان را-خانماني را كه از آن خشنود باشد- گله اي از گاوان
و گروهي از مردان بخشد. ديگر خانمانها را هرگاه از آنها آزرده شود, براندازد...
خانه هاي هراس انگيز ديو پرستان ويران شود و از مردمان تهي بماند.(مهريشت, بندهاي27 و 28)
فر وشي ها يا ارواح پاك مردگان, پيوندگار مينوي نيايشگران و خواهندگانشان با ايزدان هستند و ميان
زمينيان و آسمانيان, پيامگذار ميباشند:
خانه نشينان در نيايش خود ميگويند:شود كه فروشي هاي بسيار نيرومند و پيروز
اشونان, و فروشي هاي نخستين, آموزگاران كيش و فروشي هاي پيام آوران ,خوشنود به خانه خرامند. بشود كه فروشي ها در اين
خانه خوشنود شوند و ما را پاداش نيك و آموزش سرشار بخواهند. بشود كه آنان از اين
خانه خوشنود بازگردند. بشود كه آنان سرودهاي ورجاوند و آيينهاي نيايش مارا به
اهورامزدا و امشاسپندان برسانند. مبادا كه آنان گله مند از ما مزدا پرستان, از اين خانه
دور شوند. فروشي اشونان(روانهاي پاك درگذشتگان) اگر از دارنده ي خانه خوشنود باشند, او را خواستار
شوند كه: اين خانه از انبوه ستوران و مردان, بهره مند باد. فروشي ها در پهنه ي رزم, براي خانه و سرزمين خويش ميجنگند, براي آنجا كه
خانه و كاشانه داشته اند آنچنان كه گويي دلير مردي رزم افزار بر ميان بسته, دارايي فراهم
آورده ي خويش را پاس ميدارد.(فروردين يشت, بندهاي156و157)
ويژگي, ارج واهميت خانه در فرهنگ ايراني آنچنان بود كه ميگفتند:
كسي كه خانه اي دارد, برتر از كسي است كه خانه ندارد...خانه اي كه در آن, گله ي گاوان به
خوبي پرورده شود پرهيزكاري افزوني گيرد. خوراك ستوران, فراوان باشد. سگ خوب پرورش يابد. كدبانو كامياب شود. فرزندان
ببالند. آتش, فروزان بماند و هر يك از نيايشهاي نيك زندگي به خوبي برخوانده
شود.
خانه ي همگاني داراي آغل بود و بر سه بخش ميشد: بالاي آن 12, ميان آن 9 و
پايين آن6 گذرگاه(درو پنجره) داشت. از آنجا كه هنگام زمستان, بردن مردگان به دخمه يا گورستان همگاني دشوار بود, موبدان اين
دستور را نگاشتند:
چون بابستان سپري شود و زمستان فرا رسد, در هر خانه و هر كوي بايد كده هايي براي نگاهداري مردگان بسازند, چندان بزرگ كه سر, پاهاي كشيده و دستهاي گشوده را نيازارد. بايد مرده را تا بدان
هنگام كه باد بهاري, آبهاي روي زمين را بخشكاند, در آنجا نگاه دارند و سپس در دخمه بگذارند.(ونديداد,14+14:14)
در شاهنامه به شيوه و جايگاه خاكسپاري شاهان و بزرگان, بارها اشاره شده است. منوچهر پس از درگذشت فريدون:
بر آيين شاهان يكي دخمه كرد
چه از زر سرخ و چه از لاژورد
نهادند زير اندرش تخت عاج
بياويختند از بر عاج, تاج
كي قباد پيش مرگ, كاووس را فراخواند و:
بدو گفت ما برنهاديم
رخت تو بسپار تابوت و بردار تخت
بگفت اين و شد زين جهان فراخ
كزين كرد صندوق بر جاي
كاخ
پس از درگذشت كاووس:
ز
بحر ستودانش
كاخي بلند بكردند بالاي او ده كمند
نهادند زير اندرش تخت عاج
به سر بر ز كافور وز مشك, تاج
چو برگشت كيخسرو از پيش تخت
در خوابگه را ببستند سخت
يحيا بن عبداللطيف مينويسد:
گورهاي ملوك عجم كه پيش از اسلام بودند بر سه گونه باشند, بعضي در غارها و دخمه ها باشد و مدفن ملوك عجم بيشتر آن جايگاه
است كه در كوه ساخته اند و چندي كه در پايين كوه نهاده اند و سنگ بسيار بر آن
ريخته اند چنانكه تلي گشته و بعضي در خمها نهاده اند و خم را در زمين تعبيه
كرده.(لب التواريخ)
آرامگاههاي سخره اي(دوره ماد)و تابوت و خمره دفن از سفال

در گرشاسپ نامه كه سروده اسدي توسي ميباشد ميخوانيم: گرشاسپ در يكي از سفرهاي
دريايي اش در آبخاستي ناشناخته بنايي شگفت انگيز ميبيند كه:
بنش بر زپولاد ار زير پوش
برآورده داريوش از هفت جوش
پس از راه يافتن به آنجا, باغي پديدار ميشود كه ديوارهايش از در و زبرجد پوشيده شده و تختي
بلورين نهاده بودند كه تنديسي زرين بر آن جاي داشت.
همه بوم و ديوار تا كنگره به
در و زبرجد درون يكسره
بلورينه تختي درو شاهوار بتي از وي از زر گوهر نگار
ز بالا ش تابوتي آويخته هم از زر و گوهر برانگيخته
نگاهبان باغ به گرشاسپ ميگويد كه اين تخت و تابوت از آن سيامك, پسر كيومرث است
و هرگاه كسي بخواهد از اين همه زر و گوهر چيزي بيرون ببرد, درها خود به خود به رويش بسته خواهند شد.
چنين گفت كين تخت و ايوان و ساز بدان كز
سيامك بماندست
باز
همين بزمگاه
دل آراي اوست در اين نغز تابوت هم جاي اوست
چو رفت او بتي همچنان ساختند
برينسانش
بر تخت بنشاختند
ازو يادگار است گفتار چند نشته بر اين لوح بسيار پند
درهاي خودكار, ديوار هفت جوش يا هفتگانه, و كاربرد فلزهايي چون پولاد و ارزيز(قلع) از ويژگيهاي چشمگير
مهرازي(معماري) ايران به شمار ميرفت و در آينده بازهم ديگري را خواهيم ديد.
ويژگي هاي مهرازي ايرني
استاد پيرنيا مهرازي ايراني را بر پنج پايه ميداند:
1)مردم واري: داشتن مقياس انساني با نگرش به نيازهاي گوناگون ساكنان خانه
مانند نورگيري اتاق و بهره وري از پنام(عايق) براي جلوگيري از گرما و سرماي زياد
2)پرهيز از بيهودگي: هيچ شيوه و مايه اي بيهوده به كار نميرفت. براي نمونه در
جاهايي كه شمار زيادي از مردم, آمد و شد داشتند در بخش ازاره(پايين ديوار) اگر از اندود بهره
برده ميشد, پس از مدتي از ميا ميرفت. بنابر اين ازاره را از كاشي ميساختند.
3)نيارش: به همه ي چيزهايي كه بنا را نگاه ميدارد گفته ميشود مانند استاتيك
بنا, علم يا فن ساختمان و مصالح شناسي.
4)خود بسندگي: جدا از بناهاي ويژه, سازندگان همواره ميكوشيدند از مايه هاي پيرامون خود كه ارزانتر به
دست مي آمد و با زيستگاهشان هماهنگي داشت, بهره برداري كنند.
5)درون گرايي: ويژگي بسياري از بومهاي ايران, مانند خشكي, تندباد, شنهاي روان, و نيز ارج و حرمت زندگي شخصي و خصوصي, پيامدش خانه هايي با نقشه ي درونگرايانه بوده كه دو بخش
اندروني(براي خودي ها) و بيروني(براي مهمانها) را در بر داشته است. (شيوه هاي
معماري ايراني, بخش اول)
يكي از نكته هايي كه درباره ي مهرازي(معماري) ايراني پوشيده مانده, نقش ايزد ميترا
و چشمداشت به مهرپرستي در بناهاييست كه خود, هشت ضلعي هستند و با تاق و تالار هشت گوشه دارند. شمار8 نشانگر
چهار سوي ميانين(چهار جهت اصلي)و چهار سوي كنارين(چهار جهت فرعي) ميباشد كه در
استوره ي ايزد مهر(ميترا) اينچنين بازتاب يافته است:
هشت تن از ياران او بر فراز كوهها, همچون ديدبانان مهر, بر بالاي برجها نشسته اند.(مهريشت, بند 45)
و در بخش ديگري از اوستا ميبينيم ايزد آناهيتا كه داراي تاج زرين هشت گوشه
ميباشد, به زرير پسر گشتاسپ ياري ميكند تا بر دشمنش بنام هوم يك كه در(هشت
خانه) بسر ميبرد پيروز شود.(آبان يشت, بند113)
در شاهنامه ,يكي از پهلوانان بنام گرازه داراي درفشي با نگاره ي هشت باز(پرنده شكاري)
ميباشد كه نمايه ي هشت ياور ميتراست. در اينجا نمونه هايي ياد ميكنيم كه با
چشمداشت به هشت سوي تابش ايزد ميترا داراي ساختارهشت گوشه و يا نام هشت بهشت
هستند:
اتشگاه سپاهان(اصفهان)
كاخ هشت بهشت(اصفهان)
كاخ هشت بهشت(تبريز)
آرامگاه خواجه اتابك(كرمان)
كلاه فرنگي(رشت)
و بسياري از آتشكده ها و ديگر بناها در اين شمارند و گاهي گنبد مسجدها داراي
هشت دريچه هستند. در ادب پارسي با اين ويژه نامها روبرو ميشويم: هشت باغ, هشت بستان, هشت خلد, هشت ماوي, هشت مرعي, هشت منظر, هشت هيكل رضوان.
در شاهنامه و ديگر گزارشهاي پيشين, بارها از آرايه ها و نمايه هاي كاخها و بناهاي با شكوه ياد شده كه
داراي باغ و ميدان, گلشن زرنگار و ايوان زرآزده(طلاكاري)بوده اند. براي نمونه, انوشيروان
دادگر در شهر تازه ساز سورستان:
يكي كاخ كرد اندران شهريار بدو اندر ايوان گوهر نگار
همه شوشه ي تاقها سيم و زر به زر اندرون چند گونه گهر
يكي گنبد از آبنوس و زعاج
به پيكر چو بايسته از شيزو ساج
رودكي نيز درباره ي بنايي ناشناخته ميگويد:
بهشت آيين سرايي را بپرداخت ز هر گونه درو تمثالها ساخت
ز عود و چندن او را آستانه درش سيمين و زرين پالكانه
در كاخها چهره ي شهرياران و بزرگان را مينگاريدند. رودابه:
يكي خانه بودش چو خرم بهار
ز چهر بزرگين بر او برنگار
اسكندر اشكاني در راه يمن به بابل, به شارستاني ميرسد كه:
نبيني بد و اندر ايوان و خان مگر پوشش
از ماهي و استخوان
بر ايوان ها چهر افراسياب نگاريده روشنتر از آفتاب
همان چهر كيخسرو جنگجوي بزرگي و
مردي و آهنگ اوي
بلعمي ميگويد: بر ديوار كاخ خورنه(خورنق) نمايه اي از شكار بهرام گور نقش كرده
بودند كه با يك تير, شيري را بر روي گوره خري جهيده بود, به هم دوخته و نوك تير به زمين فرو رفته بود.
افزون بر كاخها, دژها و باروها نيز از مهندسي استادانه و گاه شگفت انگيز برخوردار
بودند و بر سه گونه ساخته ميشدند:
1)دژهاي دريايي: اين دژها در آبخاست(جزيره) و يا در كرانه ي دريا بنا ميشدند و
بدين سان, از آب به گونه ي يك بازدارنده ي دشوار, بهره ميبردند. نمونه اي از اينگونه دژها به دست سلم فرزند فريدون
ساخته شد كه آلان دز ميخوانند و تنها با كشتي ميشد به اين دژ دريايي راه يافت:
يكي جاي دارد سر اندر سحاب
به خارا بر آورده از قعر آب
نهاده به هر چيز گنجي به جاي
برو نفكند سايه پر هماي
دژهاي دريايي ايرانيان(دوره ماد)

2)دژهاي كوهي: اين دژها بر فراز يا در دامنه ي كوه برپا ميگرديد و با بهره
گيري از شيب زمين و پرتاب سنگ از رخنه ي سپاه دشمن جلوگيري ميكردند. گويا دژهاي
كوهي را به نام كنگ دژ ميخواندند. راهيابي به اين دژها چنان دشوار بود كه پهلواني
مانند نريمان ناكام و كشته ميشود:
شب و روز بودي به رزم اندرون
هميدون گهي چاره گاهي فسون
سرانجام سنگي بينداختند جهان را ز پهلو بپرداختند
اين دژ كه بر فراز كوه سپند بود, در برابر سام نيز پايداري نمود زيرا مردمش به يك پ كاه هم نياز
نداشتند:
درختان بسيار با كشت و ورز كسي خود نديده ست ازان گونه مرز
ز هر پيشه كار و زهر ميوه دار درو آفريدست پروردگار
در نامه ي ويس و رامين درباره ي دژي بنام اشكفت آمده:
دز اشكفت بر كوه كلان بود نه كوهي بود برجي زاسمان بود
ز سختي سنگ او مانند سندان نكردي كار بر وي هيچ توفان
ز بس پهنا يكي نيم
جهان بود ز بس
بالا ستوني زاسمان بود
برو مردم نديدم ماه بودي
ز راز آسمان
آگاه بودي
دژ مادي(گيشه سو)

3)دژهاي دشتي: برپايي اين دژها كه بازدارنده اي چون آب ژرف و يا ديواره ي بلند
كوه نداشتند, دشوارتر مينمود. دژهاي دشتي مانند دز سپيد راهي نهان به بيرون
داشتند:
به زير دز اندر يكي راه بود
كز آن راه دشمن نه آگاه بود
نگاره اي از يك بناي باستاني شش هزار ساله(چغاميش-دوره شوش و انشان)
